سه شنبه 10 مهر1386
خداحافظ همين حالا

سلام
این آخرین دلتنگی من توی این وبلاگه. بعد این همه مدت اومدم که بگم دیگه نمیام . یه وقتایی یه کسایی میان توی زندگیت که به خاطرشون باید از چیزایی بگذری که یه روزی دل بستشون بودی ، ولی ارزشش و داره ، ارزش اینکه بگذری حتی از خودت به شرط اینکه ازت نگذره. اگه اثبات حقیقت بزرگ دلم اینجوری ممکنه ، باشه من میگذرم از همه چیم،از این وبلاگ ،از دوستام ، از دلتنگیام ، از همه ی همه ی وابستگیام از هر چی که اون بخواد ، جز عشقم. از همه چیم میگذرم حتی از خودم ولی به قیمت یه عمر خوشبختی پوشالی که دیگران میگن از عشقم ، ازون نمیگذرم. فکر میکردم بهش ثابت شده که چقدر برام عزیزه و مهم ولی انگار هنوز باور نکرده . دارم میرم ولی پشیمون نیستم شاید اینجوری بهتره. برام دعا کنید برای من و دلم و یه
مشت دلتنگی زندگیم.
خداحافظ (مينا).........
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط : گلایه
دوشنبه 29 مرداد1386
به زودی بر میگردیم
سلام به تمام دوستای گلم
میدونم زیادی بدقولی کردم خیلی دیر شده برای اپ کردن
ممنون که توی این مدت فراموشم نکردین
اما به زودی بر میگردم و یه دست حسابی به سر و گوش وبلاگ میکشم

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط : گلایه
جمعه 21 اردیبهشت1386
هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دورقلبش میگذارد نه دور سرش
مردی با اسب وسگش در جاده ای راه می رفتند وهنگام عبورازکناردرخت عظیمی طاعقه ای فرود امدوهمه را گشت.اما مرد نفهمید دیگر این دنیا را
ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش می رفت.پیاده روی دراز بود.تپه بلند بود.افتاب تندی بود عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند
در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می شد و در وسط چشمه ای بود که آب زلالی از ان جاری بود رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد:
- روز بخیر.
- روز بخیر.
- اینجا کجاست که انقدر قشنگ است؟
- اینجا بهشت است.
- چه خوب که به بهشت رسیدیم خیلی تشنه ایم.
- میتوانی وارد شوی و هر چه قدر خواهی اب بنوشی.
- اسب و سگم هم تشنه اند.
- واقعا متاسفام ورود جانوران به اینجا ممنوع است.
مرد نا امید شد. چون خیلی تشنه بود.اما حاضر نبود آب بنوشد.از نگهبان تشکر کرد و به راه ادامه داد.پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند.
به مزرعه ای رسیدند.راه ورود به این مزرعه دروازه قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختا نی در دو طرفش باز می شد.مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود احتمالا خوابیده بود.
مسافر گفت:روز بخیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه ایم من اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت:میان ان سنگها چشمه ای است.می توانید هر قدر که می خواهید بنوشید.مرد اسب و سگ
به کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرو نشاندند.مسافر برگشت تا از مرد تشکر کند.مرد گفت:هر وقت دوست داشتید برگردید.
- فقط می خواهم بدانم نام اینجا چیست.
- بهشت.
- بهشت؟اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت:ان جا بهشت است.
- آنجا بهشت نیست . دوزخ است.
مسافر حیران ماند.
- باید جلوی دیگران را بگیرند تا از نام شما استفاده نکنند.این اطلاعات غلط می تواند باعث سر در گمی زیادی شود.
- کاملا بر عکس در حقیقت لطف بزگی به ما می کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند همانجا می ما نند.......
ما انسانها از جنبه ای مثل حیوانات کوچک هستیم که
حتی برای دفاع از خود پشم یا دندان تیز هم نداریم
آنچه از ما محافظت می کند شرارت ما نیست بلکه
انسانیت و قدرت ماست برای دوست داشتن دیگران
و پذیرفتن عشقی که انها به ما می دهند.
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دلازاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام وخسته دل ازبادخزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من
اشگ گرم و غم عشق امد وجانا چه کنم گر به فردا نرسد این شب بیداری من
من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم تا تو باشی و من وعشق وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من قصه عشق شود قصه بیماری من....
وای که چقدرتورودوست دارم ومیمرم واسه توتا همیشه تو قلبمی.....
دیگه نگونمییای که میمیرم وقتی که نیستی بهونه می گیرم بازی نکن با دلم که می میره بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی نکنه که می خوای بری بازم می خوای بد بشی شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی.........
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو
(این مخصوص توست عزیز ترینم بخون تا شاید با هم به ان سوی عشق هم سری زدیم)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط :
شنبه 4 فروردین1386
آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست داد
یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی یه چیزی
صبر داشته باش
صبر داشته باش

سلام قبل هر چیزی سال نوتون مبارک امیدوارم سال خوبی براتون باشه و به اون چیزایی که پارسال آرزوتون بوده برسین . برا من که اینجوری نبود تا الان که چند روزم بیشترازش نمیگذره بدترین سال عمرم بوده تا الان هر ثانیش آرزوی مرگ کردم .دلم گرفته عذر میخوام بعد دو ماه اپ کردم حالا که اومدم غم هامو آوردم اما باور کنین خیلی داغونم خیلی... الانم که دارم براتون این هارو تایپ میکنم صفحه کلیدم با اشکام خیس شده دیگه نمیتونم تحمل کنم بریدم دعا کنین یا خدا مرگم و بده یا مشکلم حل شه . این یه التماس دعای واقعیه تورو به اونی که میپرستید اگه مطلبم و خوندین برام دعا کنین ... اینقدر روزا سخته که اگه تغییر نکنه مجبور میشم خودم به زور برم پیش خدا مجبور میشم حتی به قیمت یه اخرت بدبختی دنیام و تموم کنم مجبور میشم حالا که اون منو نمیبره پیش خودش من برم پیشش .
خدایا یه لحظه از جات پاشو به دید من به این دنیا نگاه کن خدایا یه لحظه از پشت اون مرکب قدرتت پاشو دردل منو بشنو خدایا دارم با تو حرف میزنم کمکم کن امیدم تویی کمکم کن .
التماس دعای از همتون دارم

این که مدام به سینه ات میکوبد قلب نیست ، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ میشود . ماهی کوچکی که طعم تـُنگ آزارش می دهد و بوی دریا هواییش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی میتپد ؟!آدم ها ، ماهی هارا در تنگ دوست دارند و قلب هارا در سینه .اما ماهی وقتی در دریا شنا ور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد،قلب است. هیچ کس نمیتواند نهنگی را در تنگ نگه دارد ؛ تو چطور میخواهی قلبت را در سینه نگه داری؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله شود و وقتی دریا مختصرمی شود و وقتی قلب خلاصه میشود و آدم قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ میشود و این تـُنگ، تـَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشـــــید. تو اما کاش قدری دریا مینوشیدی و کاش نـَقبی میزدی از تنگ سینه به اقیانوس کاش را آبی به نامنتها میکشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره میزدی . کاش...
دریا و اقیانوس به کنار ، نامنتها و بینهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض میکردی. این آب مانده است و بو گرفته است . وتو میدانی اب هم که بماند میگندد.اب هم که بگندد لجن میبندد. وحیف از این ماهی که در گِل ولای بلولد و حیف ازین قلب که در غلط بغلتد...
عرفان نظرآهاری

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت / سينه ام هرگز پريشاني نداشت
کاش!برگهاي آخر تقويم عشق / حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش! مي شد راه سخت عشق را / بي خطا پيمود و قرباني نداشت
برام دعا کنین
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط : گلایه
یکشنبه 15 بهمن1385
السلام علیک یا اباعبد الله

بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم ، کاری کرده پیش تو من رو سیاهم ، از خجالت بسته نگاهم ، درونم میسوزه از سوزش آهم ، یاد گرفتاریم میفتم یاد اون لحظه ای که میبرنم ، به یاد غسل و کفـــنم ، یاد فشار قبرم و فریاد زدنم ، یاد عذاب و بدنم ، یاد اون لحظه ای که دوتا ملک سوال کنن ، یاد ساکت شدنم ،یاد اون شلاقایی که میزنن روی تنم ، که بگو خدات کیه؟ قبلت کجاست؟ چیه کتا ب تو ؟ اسم پیمبَرت و بگو؟
کمکم کن نمونه جوابم توی گلــــــــــو...
تو سوال اولی بگم علی دیگه هرچی که بگن ، بگم حسین
دینــــــــم ، روحم ، خونــــــــــــم ،عشـــــــــقم ،
اول ،آخر ، قبلـــــــه ، مکـــه ، زمزم ، صفا
کعبه
حسین
دینم
زینب و حسین
قِبلم
قِبلم
بین الحرمین
سینه زن تو وقتی که میخواد بمیره
دمِ آخر دَم میگیره ، اگه بگن حالت چطوره؟
میگه دلم چشم به راه مقدم حضرت امیر
آخه شنیدم موقه ی مردن ، تو میای پا میزاری روی سرم
خودت نگفتــــــــــــــی که میام با پدرم ؟
با حسنم برادرم ؟ منتظرم باش که میام با مادرم ؟
اگه اومدی بالا سرم
یه بار بگو به مادرت این بیچاره نوکرته
بگو به بابات این غلام قمبرته
بگو به امام مجتبی این دیونه گریه کن مادرم و مست تو و خواهرم
به مادرت بگو که این بنده اگر ناسپاس
ولی دل داده ی عطر گل یاس
تو عاشقی هرچی میدونه معلم عشقش
عباس
عباس
عباس
اگه بخوام حسم و بگم شاید فکر کنین دارم شعار میدم شاید خیال کنیـن دروغ میگم ولی به زیبایی این روزا وجودش و حضورش و حس کردم انگارصاحب عزا خودش حضور داشت و ناظر مجالس بود.
ما(مینا & گلایه) تمام مدت روز عاشورا رو با هم بودیم از صبح تا ساعت 12 شب واسه همتونم دعا کردیم آش هم زدیم روی شله زردای نذری رو تزیین کردیم ته دیگ شله زرد و خوردیم ، چایی بردیم ، تازشم شبشم رفتیم شام غریبان شمع روشن کردیم گریه کردیم دسته های سینه زنی و نگاه کردیم غذای نذری خوردیم . و از همه مهم تر دل همتون بســــــــــــــوزه رفتیم حرم امام رضا کلی دعا خوندیم خیلی خوب بود خیلی حا ل داد . همتونم دعا کردیم البته . خیلی خوب بود
اون روز شد یه خاطره یه خاطره ی فراموش نشدنی ....
بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربُبـــَـــــــــلا
بوی عنبر،خنجر روی حنجر، کربُبـــــــــَـــــلا
بوی احمــــــــــــد شیش ماه و اکبـــر کربُبــــــَـــــــــلا
بوی لاله ،دختر سه ساله ، خدای الاله کربُبــــــَــــــــــلا
بوی دود و صورت کبــــــــود و کربُبـــــــــَـــــــلا
اینم عکسایی از شور و حال حسینی. ببخشین تار اخه اینا در حال حرکت بودن نمیشدم بگم واستین عکس بندازم اینه که تار شد....
دختر کوچولوی نازی که من و یاد دختر سه ساله ی عاشورا انداخت

مردم همه دور تا دور خیمه ها به یاد حسین رفع تشنگی میکردن
اینم پوستر زیبای ساقی کربلا
خواستم بازم عکس بزارم ولی باشه واسه بعد خیلی شلوغ شد امیدوارم خوشتون اومده باشه کربلاییاش صلوات یادتون نره
راستی قابل توجه همه ی دوستان 17 بهمن ماه سالروز تولد مینا جونشونه اگه هدیه تدارک دیدین میتون به ادرسشون بفرستین از نظر من بلامانعه و با توجه به همزمانی این روز فرخنده با ماه محرم متاسفانه نه میتونیم جشن بگیریم نه وبلاگ و چراغونی کنیم فقط از طرف همه یه بــــــــــــــــــــــوس گنده از لپش میگیرم من و از همین جا بهش تبریک میگم و میگم که بهترین دوستم و مثل خواهر نداشتم دوسش دارم انشا الله خوشبخت باشه
دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم مینای گلم تولدت مبارک
این گل و تقدیمش میکنم به تو

التماس دعا (دوستانه)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط : گلایه
جمعه 22 دی1385
خداحافظی
(این عکس من و مینای داریم میریم )

سلام
ملت بی کاره نه؟چرا این دولت به فکر کار واسه این جونا نیست
؟به خدا من موندم ها
اینجا ما نشستیم تو وبلاگمون به کسی کار نداریم یکی می یاد میگه عاشقت شدم فردا میگه سر کارت گذاشتم اون یکی میگه چرا عاشق شما میشن مگه شما چی کار میکنین یکی میگه شما فاسدین(خوب بیرون از یخچال هر شیرینی فاسد میشه)
یکی میگه خونه خال میری
اون یکی پیشنهاد دوستی میده... بابا به پیر به پیغمبر ما این وبلاگ و تفریحی ساختیم اول به خاطر اینکه یکی از کارای کلاسیمون بود نمره داشت بعدم که جدی شد و ادامه دادیم تا الان. واقعا بعضیا شعورشون قد یه موش کورم نیست میان توی وبلاگ یک مشت چرت و پرتی رو نثار روح ما میکنن بابا من که به شما کاری ندارم که؟
شما همینقدر جرات ندارین که اسمتونو بنویسین برای ما کسی که برای معرفی خودش جسارت نداره و نامی نداره وجود خارجی هم نداره چه برسه به صلاحیت اظهار نظر.
ببینید من به عنوان مدیریت از همین جا از پشت همین بلندگو با صدای بلند داد میزنم که همتون بشنوین اون اخریام گوش کنن ساکت میخوام بحرفم
:« این وبلاگ در صدد اشنایی با دوستای جدید و گفتن حرفای دل ما به شماست و شنیدن درد دلاتون اگه کسی به هر دلیلی از وبلاگ ما خوشش نمیاد هیچ اجباری وجود نداره میتونه نیاد ولی اگه اومد دید یه جا هست که میتونه حرفشو بزنه جو گیر نشه هر مزخرفی رسید تایپ کنه.من برای اونایی که نمیتونم کمکشون کنم دعا میکنم فقط».
قسمت نظرات ما در وبلاگ یک مشت دلتنگی به نام «درد دل یک دوست» ببینید در در دل یا نظر اما فقط مربوط به وبلاگ میشه و مطالبش. اگه خرده برده ی دیگه ای دارین حسابای شخصیتونو میتونید به ادرس ایمیل ما بفرستید یا برامون اف بزارید فحشی حرف زشتی پندی اگه دارین فقط اف یا میل بزارید توی قسمت نظرات فقط نظر بدبد ممنـــــــــــــــــــــــــــــــون
راستــــــــــــــــــــی
ما یه مدت نمیایم دیدم همه بچه ها دارن اعلام میکنن ما هم بگیم .هم به خاطر امتحانا هم به خاطر اینکه دلتون برامون تنگ شه نمیایم تا 15 بهمن
ها یک موضوع دیگه من و مینا جون از اظهار لطفتون ممنونیم همتونم دوست داریم
البته اونایی که مهربونن نه اونایی که هی حرف زشت میزنن بهمون راستی ما که میریم فراموشمون نکنین ها
مگــــذار که یاد مارا طعـــــــــم تلخ ایــــن حقیقت ببرد
این حقیقت است که از دل برود هرانکه از دیده برفت
ما هستیم بر میگردیم اینم ایمیلامون خواستین فحش بدین یا کاری شخصی با یکیمون داشتین با اینا تماس بگیرین
Gelaye_naz@yahoo.com گلایه جــــــــــــون
Mina_bi_yar@yahoo.com مینا جـــــــــــــون
خواهشن حرفای خصوصیو بذارین خصوصی جواب بدیم اینجوری بهتره خیلی حرفیدم تا حالا اینقد حرف نزده بودم ما قبلا ماهی 2 بار آپ میکردیم ولی به خاطر امتحانا فعلا نمیایم تا 15 بهمن برامون دعا کنین

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط : گلایه
چهارشنبه 6 دی1385
انسان تنها مخلوقي ست كه نمي خواهد همان باشد كه هست

يکي
تکه سنگي
برداشت و پاي لاغر
سگي را نشانه گرفت چند
لحظه بعد سنگ به پاي سگ خورد
و زوزه ي او به اسمان رفت چند خيابان
ان طرف تر نوزادي از شنيدن صدا ترسيد وچند
لحظه دير نفس کشيد و کبود شد.مادر غمگين نوزاد از درد
فرياد کشيد.سارهاترسيده از روي شاخه پريدند.نگاه راننده براي چند لحظه
تا به انها دوخته شد...همزمان همسر او تکه ناني در دستش گرفته بود
آن را قوت کبوتري سرمازده سازد.صداي شکر کبوتر
به اسمان رفت.وهاله اي از نور دور راننده را گرفت
و او پايش را روي ترمز کذاشت.پنج نفرسالم
ماندندتا به زندگي ادامه دهندصداي
صلوات مسافرها به اسمان
رفت،يکي از انها پدر
ان نوزاد بود
.ناگهان
نوزاد
کبود شده
نفس کشيد و به زندگي
برگشت.مردي مهربان پاي
خونالود سگ را بست ان را سیر
.مهر او به ستاره ها رفت.فرشته ها که فقط
خوبي را ميفهميدند شاد شدند و چند نفس هوا را از طرف
پيرمرد محتضري هديه دادندتا او چند لحظه بيشتر زنده بماند خدا به
شايد به قدر اخرين نگاه پر مهر پدري بر فرزندان خويش و خواندن اشهدش...
اهاي تو که از کوچه اي ميگذري و خمشده اي سنگي بر داري
تا بر سر سگي نحيف هوار کني سطور حقيرم را خواندي ؟
سنگ را بر زمين بگذار و تکه نان محبتي
را به کبوتر سرمازده هديه
کن...نگاه خدا
همراه
تو باد

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان
داستانهای کوتاه کوتاه کوتاه
سگم مشقامو خورد
(روی ادامه ی مطالب کلیک کن)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط :
چهارشنبه 15 آذر1385
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند...........
کاش ميشد تا خدا پرواز کرد پاي دل از بند دنيا باز کرد کاش ميشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا 
بازم اومدم ....دلم واسه نوشتن تنگ شده بود دیگه خیلی وقته شعر نمیگم و چیزی نمینویسم یه جورایی نقطه ی ذوقم کور شده
شاید منم مثل سحراب در افسون گل سرخ شناور شدم و خودم گم کردم....خیلی دلم گرفته این روزا برام دعا کنین

میخوام دلمو سمپاشی کنم
می خوام دلمو سم پاشی کنم می خوام کاری کنم که دلم دیگه آفت نزنه می خوام همه علف های هرزشو از توش جمع کنم می خوام مواظب باشم که دیگه توش علف هرز در نیاد می خوام به موقع بهش آب بدم تا همیشه سبز باشه میخوام دیوارهای دلمو اونقدر بسابم تا برق بزنه تا عکس تو رو روی همه دیوارهاش ببینم تا باز هم مثل همیشه ها فقط خونه خودت باشه تا باز هم مثل همیشه ها بیای خونه ات
...

حلقه
دخترک خنده کنان
گفت که چيست
راز این حلقه ی زر؟؟؟؟
رز این حلقه که انگشت مرا
این چنين تنگ گرفته به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است؟
مرد حيران شد و گفت
:
«
حلقه ی خوشبختی است
حلقه ی زندگی است
»
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت دريغا که مرا
باز در معنی ان شک باشد
سالها رفت و شبی زنی افسرده
نظر کرد بر این حلقه ی زر
ديد در نقش
فروزنده ی او
روز هايی که به اميد وفای شوهر
به حدر رفته حدر
زن پريشان شد و ناليد که وای
این حلقه که در چهری او
این همه تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است
فروغ فرخزاد
فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه.......
فدای شما گلایه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط : گلایه
دوشنبه 6 آذر1385
یه شروع دیگه ما باز اومدیم
خداوند خورشيدي ست كه از پشت پلك هاي تو طلوع مي كند.نه ان كه چشم باز كني و خدا رو ببيني،بلكه چشم باز كن تا خداوند از دريچه چشمان تو به زندگي نگاه كند.
خوب اینم واسه اقاپسرای خوب


نرگس چشمان مستت در تاریکی شب همچون شعله شمعی تمام تنم را می سوزاند و تو با
اشک های گرم و معصومانه ات گل پژمرده ی رخسار مرا آبیاری می کنی امشب نیز قطره اشکی
در فراقم بفشان تا شاید دوباره عطر یاس گیسوانت را ببوسم و لبخند زیبایت را پاسخ دهم آنروز
که تو از کنارم رفتی بدترین روز عمرم بود تو رفتی و من اشک می افشاندم و ناله ی سردی را
زمزمه می کردم تو مانند شهابی در آسمان آبی عشقم درخشیدی و رفتی و رفتی و رفتی ......

يك طرح نو بزن تو قاب سبز زندگي
روح بارون خورده هوس شكفتن نداري؟پاييز سردو راهي منتظرته!چشاش بهت قفله طالب جوابته:با سه حركت ساده ماتت مي كنه باد و ابر و بارون!حالا وقتشه!كيش، مات! بذار با فرمون پاييز يكي يكي هر چي فكر و خيال باطله از رو شاخه هاي ذهنت بريزن.نترس از بي برگي اين تنها تن پوش توست .هر چي رخت و لباسه ديگه واسه روحت زياديه .پاييز خط خوردگي هات رو پاك مي كنه.همه شاهكارش توي همينه كه هرچي بار،توي كوله بارته خالي مي كنه.دور و برت رو بپا!اين همه بار واسه يك مسافر فقط درده سره!اگه هوش و هواست سر جا نباشه تا سر بجنبوني مي بيني يه لنگر به پاته كه نمي ذاره قدم از قدم بردارري.گير مي افتي تو باتلاق.هي فرو مي ري .هي فرو مي ري ،اون وقته كا اگه بخواي نمي توني اين همه بارو از خودت جدا كني.چون بدجوري بهشون وابسته شدي.انگار وصله تنت شدن،اگه ازت جدا بشن دق مي كني.نه مي توني دل بكني نه مي توني بهشون بچسبي،اون وقته كه مي افتي تو حوض نقاشي !....
بقیه این متن زیبارو حال کردی توی ادامه مطالب بخون:
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط :
چهارشنبه 17 آبان1385
هو العشق
هر روز صبح غذالی تيز پا در افريقا بيدار ميشود او نيک ميداند که بايد تندتر و سريع تر از سريعترين شير بدود تا کشته نشود
....هر روز صبح شيری در افريقا بيدار ميشود و نيک ميدند که بايد تند تر و سریع تر از کند ترين غزال بدود تا از گرسنگی نميرد...
مهم نيست شير هستيد يا غرال تيز پا
...بهتر است با طلوع خورشيد فردا دويدن را آغاز کنيد.دويدن براي رسيدن به هدفتان.شايد که غزال هايی تيز پا(
موقعيت هاي خوب)باشند که اگر سريع و به موقع ندويد از دستتان بروند و شايد شيرهاي تيز پا تر ان هارا بدرند

سلام به همه ی همراهام که هیچ وقت تنهامون نذاشتن و همیشه با نظراشون کمکمون کردن بعد یه مدت اومدم با کلی مطلب و یه دنیا ارزوی خوب برای شما امید وارم خوشتون بیاد

الو منزل خدا؟؟؟؟
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحميكه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد ?کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست
عشق مثله يه گنجيشک ميمونه......اگه محکم بگيريش ميميره.....اگه شل بگيريش مي پره.....پس يه طوری سعی کن بگيريش که اروم تو دستت خوابش ببره
فدای غم های تک تکتون گلایه
اینم چنتا عکس ناز روی ادامه مطالب کلیک کن:
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط : گلایه