تبليغاتX
دوستانه
دوستانه
شنبه 4 فروردین1386
آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست داد

یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی یه چیزی

صبر داشته باش

صبر داشته باش

سلام قبل هر چیزی سال نوتون مبارک امیدوارم سال خوبی براتون باشه و به اون چیزایی که پارسال آرزوتون بوده برسین . برا من که اینجوری نبود تا الان که چند روزم بیشترازش نمیگذره بدترین سال عمرم بوده تا الان هر ثانیش آرزوی مرگ کردم .دلم گرفته عذر میخوام بعد دو ماه اپ کردم حالا که اومدم غم هامو آوردم اما باور کنین خیلی داغونم خیلی... الانم که دارم براتون این هارو تایپ میکنم صفحه کلیدم با اشکام خیس شده دیگه نمیتونم تحمل کنم بریدم دعا کنین یا خدا مرگم و بده یا مشکلم حل شه . این یه التماس دعای واقعیه تورو به اونی که میپرستید اگه مطلبم و خوندین برام دعا کنین ... اینقدر روزا سخته که اگه تغییر نکنه مجبور میشم خودم به زور برم پیش خدا مجبور میشم حتی به قیمت یه اخرت بدبختی دنیام و تموم کنم مجبور میشم حالا که اون منو نمیبره پیش خودش من برم پیشش .

خدایا یه لحظه از جات پاشو به دید من به این دنیا نگاه کن خدایا یه لحظه از پشت اون مرکب قدرتت پاشو دردل منو بشنو خدایا دارم با تو حرف میزنم کمکم کن امیدم تویی کمکم کن .

التماس دعای از همتون دارم

این که مدام به سینه ات میکوبد قلب نیست ، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ میشود . ماهی کوچکی که طعم تـُنگ آزارش می دهد و بوی دریا هواییش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی میتپد ؟!آدم ها ، ماهی هارا در تنگ دوست دارند و قلب هارا در سینه .اما ماهی وقتی در دریا شنا ور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد،قلب است. هیچ کس نمیتواند نهنگی را در تنگ نگه دارد ؛ تو چطور میخواهی قلبت را در سینه نگه داری؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله شود و وقتی دریا مختصرمی شود و وقتی قلب خلاصه میشود و آدم قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ میشود و این تـُنگ، تـَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشـــــید. تو اما کاش قدری دریا مینوشیدی و کاش نـَقبی میزدی از تنگ سینه به اقیانوس کاش را آبی به نامنتها میکشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره میزدی . کاش...

دریا و اقیانوس به کنار ، نامنتها و بینهایت پیشکش.

کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض میکردی. این آب مانده است و بو گرفته است . وتو میدانی اب هم که بماند میگندد.اب هم که بگندد لجن میبندد. وحیف از این ماهی که در گِل ولای بلولد و حیف ازین قلب که در غلط بغلتد...

عرفان نظرآهاری

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت     /    سينه ام هرگز پريشاني نداشت

کاش!برگهاي آخر تقويم عشق    /      حرفي از يک روز باراني نداشت

کاش! مي شد راه سخت عشق را    /      بي خطا پيمود و قرباني نداشت

 

 

برام دعا کنین


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط : گلایه
چهارشنبه 15 آذر1385
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند...........

 

کاش ميشد تا خدا پرواز کرد پاي دل از بند دنيا باز کرد کاش ميشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا

بازم اومدم ....دلم واسه نوشتن تنگ شده بود دیگه خیلی وقته شعر نمیگم و چیزی نمینویسم یه جورایی نقطه ی ذوقم کور شده

شاید منم مثل سحراب در افسون گل سرخ شناور شدم و خودم گم کردم....خیلی دلم گرفته این روزا برام دعا کنین

 

میخوام دلمو سمپاشی کنم

می خوام دلمو سم پاشی کنم می خوام کاری کنم که دلم دیگه آفت نزنه می خوام همه علف های هرزشو از توش جمع کنم می خوام مواظب باشم که دیگه توش علف هرز در نیاد می خوام به موقع بهش آب بدم تا همیشه سبز باشه میخوام دیوارهای دلمو اونقدر بسابم تا برق بزنه تا عکس تو رو روی همه دیوارهاش ببینم تا باز هم مثل همیشه ها فقط خونه خودت باشه تا باز هم مثل همیشه ها بیای خونه ات...

حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چيست

راز این حلقه ی زر؟؟؟؟

رز این حلقه که انگشت مرا

این چنين تنگ گرفته به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است؟

مرد حيران شد و گفت:

«حلقه ی خوشبختی است

حلقه ی زندگی است»

همه گفتند مبارک باشد

دخترک گفت دريغا که مرا

باز در معنی ان شک باشد

سالها رفت و شبی زنی افسرده

نظر کرد بر این حلقه ی زر

ديد در نقش فروزنده ی او

روز هايی که به اميد وفای شوهر

به حدر رفته حدر

زن پريشان شد و ناليد که وای

این حلقه که در چهری او

این همه تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است

فروغ فرخزاد

 

 

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه.......فدای شما گلایه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط : گلایه
چهارشنبه 17 آبان1385
هو العشق

 

هر روز صبح غذالی تيز پا در افريقا بيدار ميشود او نيک ميداند که بايد تندتر و سريع تر از سريعترين شير بدود تا کشته نشود....هر روز صبح شيری در افريقا بيدار ميشود و نيک ميدند که بايد تند تر و سریع تر از کند ترين غزال بدود تا از گرسنگی نميرد...

مهم نيست شير هستيد يا غرال تيز پا...بهتر است با طلوع خورشيد فردا دويدن را آغاز کنيد.دويدن براي رسيدن به هدفتان.شايد که غزال هايی تيز پا(موقعيت هاي خوب)باشند که اگر سريع و به موقع ندويد از دستتان بروند و شايد شيرهاي تيز پا تر ان هارا بدرند

سلام به همه ی همراهام که هیچ وقت تنهامون نذاشتن و همیشه با نظراشون کمکمون کردن بعد یه مدت اومدم با کلی مطلب و یه دنیا ارزوی خوب برای شما امید وارم خوشتون بیاد


الو منزل خدا؟؟؟؟

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحميكه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد ?کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست

عشق مثله يه گنجيشک ميمونه......اگه محکم بگيريش ميميره.....اگه شل بگيريش مي پره.....پس يه طوری سعی کن بگيريش که اروم تو دستت خوابش ببره

فدای غم های تک تکتون گلایه

اینم چنتا عکس ناز روی ادامه مطالب کلیک کن:


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط : گلایه
پنجشنبه 20 مهر1385
سبدی از عشق

نمی بخشمت به خاطر .... تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي.... نمي بخشمت .... بخاطر.... تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي نمي بخشمت .... بخاطر دلم كه  شكستي .... .. بخاطر احساسم كه پرپر كردي... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ... نمي بخشمت....

 و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك کردی

سهمم از عشق از اين درد سر وامانده / رد پايست که بر ساحل شب جا مانده

، دست کم کاش به پا بوسي باران مي رفت / اين نم اشک که در حسرت دريا مانده

شور شبگردي باران و شب و شيدايي/ ذره اي زان همه در ذهن تو آيا مانده

در هيا بانگ هوسهاي دروغين بانو/ کلبه ي عشق در اين دهکده برپا مانده

اين حوالي همه از قصه ي ما بو بردند/ سهمم از عشق دلي بود که رسوا مانده

کنار ثانیه ها هنوز رد پای عشق ایا جاریست؟یا مٌرد ان احساس اسطوره ای فرهاد؟دیده ای مجنون دیگری ایا؟یا که شیرین زن شیدایی تو؟لیلی قصه کدامین شهر است ؟اصل عشق ... نیست بسویش مشتاب که دل از این هوس تو به تنگ امده



دوستاره لحظه های با تو بودن گلایه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط : گلایه
دوشنبه 27 شهریور1385
دوایم معشوق است دردم عشق

سلام .خیلی وقته باهاتون حرف نزدم. به خاطر نظراتی که بعضی ها لطف میکنن و میدن ممنونم مخصوصن انتقادات سازنده ی دوست گلم حمید حتما در مورد اون موضوع فکر میکنم.
  این روزا انگار دارم دوران نقاهت بیماری عشق سپری میکنم . هنوزم گاهی به یادش اه میکشم و این شعرو با خودم زمزمه میکنم:

رفته است و   مهرش   از   دلم   نمیرود

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست

ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها....

پس دیار عاشقان جاودان کجاست!!!!!؟

چشمانم را بستم و داد زدم:« برو....برو..... نمیخوام دیگه ببینمت».قدمهایش بر سنگ فرش خداحافظی کوبیده شد و در جدایی را باز  کرد و تا همیشه به خواست من رفت.با صدای در چشمانم را باز کردم اما هرچه تلاش کردم دیگر نتوانستم چیزی ببینم هرچه تلاش کردم فایده ای نداشت چون نور چشمانم برای همیشه مرا ترک کرده بود

اعتماد نکن به حرفای قشنگ و عاشقونه،اعتماد نکن به اون که میگه منتظر میمونه .  انتظار نداشته باش تنها با تو باشه و بس، شک نکن تو مطمعن باش اون با کسای دیگه هم هست . هرچی که داری تو سینه رو نکن ؛نگو که اینه!!  برای گفتن رازت لبای اون در کمینه . به خنده هاش دل نبازی، تو با گریه هاش نسازی.... اینا همش یه فریبه  ؛ تا تورو بگیره بازی. مواظب باش که نریزی ،اشکی رو شونه ی ظریفش، مطمعن باش که با احساس هیچ وقت نمیشی حریفش....

خیلی وقته که چشام خسته شدن از شبای سرد و تار و انتظار،خیلی وقته که میخوام گریه کنم شونه هاتو باز برای من بیار. خیلی وقته که دلم پر میزنه،برای لحظه های خندیدنت، برای گریه های شبونتون ، اشکای نقره ای رو گونتون. عشقای ادما دروغی!!!!! الکی ادم و دل خوش میکنن ... بعد یه مدت ازت خسته میشن ،به تو عشق تو پشت میکنن. اما با این همه  دوست دارم، نمیتونم از چشات دل بکنم. عزیزم ....عزیزم اگه یه روزی مردنی هست............ بزار تو اغوش توجون بکنم

فدای غم هات گلایه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط : گلایه
چهارشنبه 22 شهریور1385
امید

ان کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم

لبخند بزن!!!!آيا صدای ستايش آسمان که برايت قد خم کرده را نمی بينی ،موج ها را که نسيم پيش کش کرده را بپذير گرچه تحفه ی کوچکی است برايه دل هاي بزرگ .آواز و پايکوبي یاس ها را نظاره کن براي شادي توست که غم را فراموش کرده اند آری ... دل هاي ترد شقايق ها براي توست که گلگون شده .نترس و اميد داشته باش که در آغازه يک روز يا ساعتی از لحظه هاي بي طاقتی ،پنجره ي آرزويت گشوده ميشود و تو خواهی فهميد که گونه هایت را بايد با شبنم شوق آبياری کنی نه آه و افسوس. آری ستاره ی بخت هماي سعادت امروز ازان توست پس برخيز و فاتحه بخوان به حال انان که بی اميد رفتند و درود بفرست بر خودت و دستان دعايت را دراز کن برايه گرفتن خورشيد هيچ وقت دير نيست حتی اگر شب آنرا از تو بدزدد فردا در دستان تو طلوع خواهد کرد اميد داشته باش

کناره پنجره

پر از برگ های غرور زده ی بهارند

کز چشم پاییزی درخت

سر خورده..... می پوسند

درست مثل دل من

ارام و بی صدا

از کاخ ارزویش

مانند اشکی از گونه ی اندوهم چکید

و بر لبهایم تا همیشه مرد

کنار پنجره ی چشمانم

پر از قطره های شکسته ی دلی است

کز شاخه ی غرورم افتاده بود.....

 

مطالب مال خودم بود نظر یادتون نره


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط : گلایه
شنبه 18 شهریور1385
شروع دوباره

سلام بعد یه هفته دوباره اومدیم تا با هم و با کمک شما  شروع کنیم توی این مدت یاد گرفتم که گذشته فراموش نمیشه اما میشه ازون با اندوه یاد نکرد میتونیم اونو کناره خاطره هامون نگه داریم ولی با یاد اوریش قبطه و افسوس نخوریم چون با زندگی تو گذشته مون آینده رو هم از دست میدیم حالا هم که اومدم ،فقط برای اینه که تو یه این وبلاگ کوچیک ولی دوستانه کنار شما دوستای گلم باشم و توی شادی و غم هم شریک شیم با هم خوش باشیم شما هم با نظراتون توی بهتر شدن کارمون کمکمون کنین الانم کلی مطلب دارم که نمیدونم کدوم و برای امروز بزارم راستی ازین به بعد هر روز وبلاگ بروز میشه یه روز توسط من یه روز مینا جون

دوستون دارم گلایه

بهشت و دوزخ

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : «اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند».

مرد ثروتمند خنديد و گفت : «به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟
»

كارگران يكصدا گفتند :« نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم
».

مرد دارا گفت :« من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم
»

مسيح گفت :«بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند
 »

شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه درائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد


اینم یه عکس و مطلب زیبا از طرف دوستم امیر ببخشید دیر شد

 

داره از دستهای تو خون می چکه انگاری قلب من که زره زره میچکه

این وصیّت یک مرد عاشقه تیر خلاص تو بزن عاشق کشی ات مبارکه

بمونم یا نمونم از ته چشمات می خونم که یک عاشق زیادیم

تو دست های تو زندونم

بمیرم یا نمیرم من به چه عشقی زنجیرم

این دل تیکه پاره از کی باید پس بگیرم

تو عشق تازه تر می خوای تو عشق بی خطر میخوای

فرقی برات نمیکنه یک سایه پشت سر میخوای

دست منو ول کن ای نا رفیق

از تو بدم میاد ولی خاطر هام دوستدار م تو همون عشق اولی

با نهایت تاسف باید اعلــــام بکنم صبح خروس خون که بشه این دلُ اعدام میکنم

می خواهم که باورت بشه این لاف عاشقانه نیست

به هر که میخواستی بگو طرف دیگه دیونه نیست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط : گلایه

RSS



JavaScript Codes

کدهای خفن جاوا اسکریپت

delnobahar

{--------------------}